تبليغاتX
به دنبال دل
به دنبال دل
مسائل روز جوانان
از کجا آغاز کنیم؟

توجه:مطالب اين وبلاگ از بالا بروز ميشود

 
با سلام

فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را به همه عاشقان اين ماه تبريك عرض ميكنم
از آنجا كه در اين ماه يك معنويت خاصي در انسان ظهور مي كند و انسان احساس نزديكي بیشتری با خالق يگانه اش پيدا ميكند بايد از اين فرصت  واز اين ماه استفاده كنيم وبه قول "معلم شهيد "در این ماه نيازهاي خودمان را بر او عرضه كنيم
يك دعائي را چند وقت پيش در سايت بازتاب از همدرد وهمفكر "معلم شهيد" سردار جبهه حق عليه باطل شهيد چمرا ن ديدم كه واقعا"حيفم آمد آن را براي شما دوستان نگذارم

متن دعا :برگرفته از سايت بازتاب

من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند.

انسان گاه‏گاهي خود را فراموش مي‏كند، فراموش مي‏كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيب‏پذير است، فراموش مي‏كند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نمي‏پايد، فراموش مي‏كند كه جسم مادي او نمي‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت مي‏كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بي‏خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‏هاي عيني وجود، به پيش مي‏تازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نمي‏شود. اما درد آدمي را به خود مي‏آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‏كند، و دست از غرور كبريايي برمي‏دارد، و معني خودخواهي و مصلحت‏طلبي و غرور را مي‏‏فهمد و آن را توجيه مي‏كند.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان توفان‏هاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطه‏ور شوم، و ناله حق‏طلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ، علي نمونه، علي مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيره‏كننده‏اش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بي‏همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‏ها بشر ناشناخته مانده است.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي‏مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‏ها، ظلم‏ها، فشارها، و شكنجه ‏ها را با سهولت تحمل كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقا»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.

خدايا! اكنون احساس مي‏كنم كه در دريايي از درد غوطه مي‏خورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‏ام، به حدي كه اگر آسمان‏ها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد مي‏كنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوه‏هاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گله‏اي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجه‏ها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نمي‏دهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.

خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان توفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.

اما هميشه مي‏خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه‏اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي‏خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي‏خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، مي‏خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، مي‏خواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغ‏گويان و مصلحت‏طلبان و غرض‏ورزان را رسوا كنم، مي‏خواستم آن‏چنان نمونه‏اي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.

اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم مي‏خواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل‏سوخته و رنج‏ديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.

خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خسته‌‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

معلم شهيد:پنج بعدزندگي.............نان -آزادي-فرهنگ-ايمان-دوست داشتن

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 6:11  توسط مهدي مقضی  | 

از کجا آغاز کنیم؟

توجه:مطالب اين وبلاگ از بالا بروز ميشود  

به نام خدا

در اين مقاله ادامه مطلبي كه در پست قبلي نوشتم را خواهم نوشت .در مطلب قبلي داستاني را طرح كردم و قصد و غرضم از طرح آن مشابهت آن با وضع جامعه ما در دوران كنوني مي باشد .همانطور كه در خاطره اي كه از معلم شهيد نقل كردم نوشتم كه بنا به گفته معلم شهيد" پنج بعد زندگي "عبارت بود از "نان- آزادي-فرهنگ-ايمان -دوست داشتن" كه بنا به گفته به حق خود او نه تنها نمي توان به جاي اين پنج بعد چيز ديگر قرار داد ترتيب قرار گيري آن را هم نيز نمي توان تغيير داد .اين بحث فقط يك مطلب تئوريك و علمي نيست بلكه با يك مطالعه اندك تاريخ خواهيم ديد كه اينها اصولي است كه در طول تاريخ ثابت شده است بنابر اين يك اصل ثابت و لا يتغير مي با شد.

57و76و84!!!!!

حال اگر بخواهيم اين بحث را به جامعه خودمان ارتباط دهيم به نتايج جالب و قابل توجه و عبرت آموزي مي رسيم .در دوره رئيس جمهوري گذشته شاهد بوديم كه از اول به دست گيري مسئوليت ها به دست رئيس جمهور و اطرافيان ايشان تاكيد بسيارزيادي به آزادي يعني بعد دوم از آن پنج بعد شد وعملا" بعد اول در حاشيه قرار گرفت و تو جه كمتري به آن شد و حتي بعدا" شاهد اين بوديم كه از اواسط دوره مسئوليت ايشان اگر كسي حتي از روي دلسوزي وعلم به اين غفلت به ايشان و اطرافيان ايشان تذكر ميداد از آن به عنوان فردي كه مخالف جريان اصلاح طلبي وآزادي مردم است ياد مي شد وطرح چنين بحث هائي را انحرافي و جهت اتلاف وقت مي دانستند وصد البته اين تحليل اشتباه و اشتباهاتي از اين دست همه ناشي از جدا شدن ارتباط بدنه حاكميت با مردم و خصوصا"طبقه محروم مي باشد.ذر چنين وضعيتي شاهد به حاشيه رانده شدن طبقه محروم و له شدن اين طبقه در مواجه با نظام سرمايه داري مي باشيم .در چنين مواقعي جامعه براي يك تغيير اساسي آماده مي شود و اين تغييرات را در انتخابات اين دوره شاهد بوديم .

البته من نمي خواهم بگويم مردم فقط در فكر اقتصاد وشكم خود بوده اند و چنين تصميمي را گرفته اند بلكه مي خواهم بگويم هر گاه در جامعه اي توجه به يكي از اين "پنج بعد" كم شود خود به خود جامعه مستعد انقلاب و دگرگوني مي شود واين موضوع را مخصوصا " در طي سي سال گذشته به خوبي در مملكت خودمان به خوبي شاهد آن بوده ايم. در تغيير و دگرگوني حكومت در سال 57 شاهد آن بوديم كه بي توجهي حكومت سلطنتي به مقوله آزادي البته از" نوع انساني نه حيواني آن " و فرهنگ خودبخود جامعه را آماده انقلاب و دگرگوني كرد و سرانجام نيز دچار آن شد وحكومت دچار تغيير شد .در سالهاي بعد در انقلاب اسلامي وپس از جنگ تحميلي باز بيتوجهي به مقوله آزادي انساني در دوم خرداد76 نيز جامعه باز مستعد يك تغييراساسي شد اما اين بار تغيير به صورت دموكراتيك از سوي مردم بيان شد وبه صورت يك "انقلاب خاموش" . در خرداد 84 نيز باز به علت بي توجهي حاكمان در طول اين 8سال به موضوعات اساسي همچون " عدالت اجتماعي " وفساد اجتماعي و اداري وشكاف طبقاتي باز جامعه مستعد يك تغيير ديگر شد و ديديم كه مردم با چه خشمي جواب "نه" به آزادي طلبان واصلاح طلبان ووعده هاي سرمايه داران قديم دادند وكسي را انتخاب كردند كه به هيچ جائي متصل نبود و ازطرف هيچ نظام سرمايه داري حمايت نمي شد.

در اينجا من فقط به عنوان يك فردي كه مسئوليت را در قبال جامعه ام حس مي كنم خواستم اين مطالب را به رئيس جمهور منتخب و طرفداران واطرافيان ايشان گوشزد كنم تا مبادا خداي ناكرده در مسائل كشور دچار افراط و تفريط شوند وبايد در توجه به اين پنج بعد نيز "عدالت" رعايت شود وگرنه هرگز مقبول مردم نخواهند شد .

<معلم شهيد:پنج بعدزندگي.............نان -آزادي-فرهنگ-ايمان-دوست داشتن>

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 5:3  توسط مهدي مقضی  |